تبليغاتX
تمام من
نقطه... سر خط

من و هر ثانیه و جنون تو

باسه من همین خیالتم بس

بذار جادهها اشتباه برن

ما که دستمووون به هم نمیره

+ نوشته شده در  2009/11/10ساعت 18:12  توسط مونا 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی 

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان 
           چقدر زود
                         دیر می شود!  

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در  2009/10/25ساعت 0:14  توسط مونا 

حیف لحظه‌های خوبی‌ که برای تو گذاشتم
حیف غصه که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف اون روزا که کلی‌ نازه چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی‌ داری اما من ندیدم !!
حیف حرفهای قشنگی‌ که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشنگیش گذشتم …

حیف شب‌ها نشستم که با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی‌ که تلف شد واسه دیدن تو توی خواب !!
حیف با وفاییه من ، حیف عشق و‌ اعتمادم … !!
حیف اون دست گلی‌ که تو پاییز به تو دادم
حیف فرصت‌های نقرم ، حیف عمرم و‌ دقیقم
حیف هرچی‌ که به تو گفتم … راست ر
اسی حیف سلیقم !!

حیف اشکی که ریختم ، واسه تو دم سپیده
حیف احساس تلایم ، حیف این عشقو عقیده
حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود
حیف عاشقیم که گفتی‌ اولش کار خودت بود
حیف اون همه قسم‌ها که به اسم تو نخوردم …
حیف نازی که کشیدم ، چونکه طاقت نیاوردم


حیف اون کسی‌ که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی ، اونو دادمش به دریا
حیف چیزی که ندارم ، حیف ذوقی که نکردی …
حیف گرمای دستم که سپردمش به سردی !!
حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت

حیف اعتماد اون روز ، حیف واژهٔ خیانت !!

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی‌ ، گفتم اشکالی‌ نداره …
حیف چشمی که گفتم به تو با لبای خندون !
حیف آرزوی دیدار ، با تو بودن زیر بارون
حیف هرچی‌ که سپردم ، حیف هرچی‌ که نبودی

حیف تکلیفم بیا روشنش کن به زودی


ما که رفتیم ولی‌ یادت باشه دیونه بودیم
واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم …

تو بمون با هرکی‌ که دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش میذاری

ما که رفتیم ولی‌ این رسم وفاداری نبود
قصهٔ چشمای تو واسه ما تکراری نبود …
ما که رفتیم ، تو میمنیو عشق جدید
می‌دونم چند روز دیگه میشنوم جدا شدید !!

ما که رفتیم ولی‌ مزد دستهای ما این نبود
دل ما لایق اینکه بندزیش زمین نبود


ما که رفتیم ولی‌ کعن قدرتو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی‌ نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دلتو بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری …

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقش !!
ما که رفتیم تو برو دنبال فال خودت
ببینم که ساله دیگه کی‌ میاد تولدت !!

ما که رفتیم تو بمون با اونکه از راه اومده …
اونکه با آومدنش خنجر به قلب من زده !!

ما که رفتیم دلو ندیم به عشق کاغذی
لا عقل میومدی پیشم واسه خدافظی‌ …

+ نوشته شده در  2009/10/19ساعت 23:22  توسط مونا  | 

تپه‌ها با حرکت باد شکل عوض  میکنند ولی‌ صحرا همون که بوده میمونه

عشق هم همین طور است 

اگر من بخشی از افسانه تو باشم ...

روزی باز خواهی‌ گشت.....

+ نوشته شده در  2009/10/18ساعت 21:0  توسط مونا 

یک مرد وقتی معنیه واقعی پیدا میکنه که تنها باشه.. یک مرد وقتی فداکار میشه که یک زن رو در اختیار بگیره... و یک زن وقتی به کمال می رسه که یا یک مرد کامل هم پیمان میشه...

رادیکو اولوز

+ نوشته شده در  2009/10/18ساعت 20:45  توسط مونا 

من اینجا بس دلم تنگ است....
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هرکجا, آیا همین رنگ است

+ نوشته شده در  2009/10/16ساعت 9:33  توسط مونا 

شاید نباشی،شاید نبینمت،شاید خیلی پیش تر از این روزهای بی قراری رفته باشی،شاید...

آنقدر احساس هوای بودنت را دوست دارم که دلم نمی آید هیچ پنجره ای را روبه حقیقت بگشایم

میترسم،اگر تو آنسوی پنجره نبودی چه؟

+ نوشته شده در  2009/10/16ساعت 8:50  توسط مونا 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

اي داد  ، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

«بادا»مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا»زياد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

( زنده یاد قيصر امين پور)

+ نوشته شده در  2007/5/17ساعت 14:25  توسط مونا  | 

کوچه های شبانه ام

بوی دلهره دارند

زیر شیروانی  خیالم را

 عنکبوتهای دلشوره تار می بندند

ترس و وحشت و تردید

چه آشکار

در لا به لای  نگاه  درختان انتظار  پنهانند

دیار منجمدی است غربت

 غریبه ای

 شاید نه به حجم روز اول دبستان

 تنهایی

شاید نه به اندازه ی مادرت

 هنگامی که ترا زایید

تنهایی ات را به چار راهها مبر

که تا چشم کار میکند

رفیقانت ایستاده اند

رفیقانشان  را می فروشند

و روسپیان تنها

 طلیعه داران صداقتند

دیار منجمدی است غربت 

قلبم هنوز می زند

 دو دستی به سینه می فشارمش

با بخار نفس هایم

گرمش میکنم    

که بیایی

بیایی و دستهایت را

در باغچه ی کوچک تنهاییم بکاری

و انگیزه ای شوی برای...

                                 ادامه ام!!!

 

+ نوشته شده در  2007/5/4ساعت 0:33  توسط مونا  | 


در واپسين دم گذر

از کوچه باغ عشق

دستهاي هميشه خاليم

   اينبار                                 

يک سيب سرخ براي
تو                           
سوغات چيده اند

يک سيب سرخ به اندازه

                                        دلم                
+ نوشته شده در  2007/5/4ساعت 0:27  توسط مونا